تبلیغات
برازجان مرکز استان خلیج فارس(دشتستان) - ذوالقرنین که در قرآن آمده اسکندر مقدونی است نه کورش به اصطلاح کبیر
برازجان مرکز استان خلیج فارس(دشتستان)
ای مردم برازجان حق واقعی خود را پس بگیرید

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ذوالقرنین که در قرآن آمده اسکندر مقدونی است نه کورش به اصطلاح کبیر

سلام .
همان طور که قبلن هم گفته بودم..قول داده بودم که مطلبی درمورده کورش بزارم...که امیدوارم مورده استفاده قرار بگیره!
و جواب همه کورش دوستانو میده..لطفا با دقت تمام مطلبو بخوانید و از تاریخ واقعی آگاه بشید..
و از این خواب زمستانی بیدار بشید...این کورش چرا این چند هزار سال ازش خبری نبود! و زمان رضا شاه وارد تاریخ ما میشه؟!! آن هم به دسته یهودیا!! خودتون مطلبو کامل بخونید...از همه چیز باخبر می شوید..

کورش دوستان حتما ادامه مطلبو بخوانند....


عالم ربانی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان به صراحت به دسیسه های یهودیان اشاره كرده و به خوانندگان توصیه می‌كند كه گرد اختلاف درباره ذوالقرنین كه ساخته و پرداخته یهود باشد نگردند. او در توصیه خود می‌فرماید:
خواننده عزیز باید بداند كه روایات مرویه از طریق شیعه و اهل سنت از رسول خداو از طریق خصوص شیعه از ائمه هدی و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تابعین كه اهل سنت با آنها معامله حدیث كرده‌اند (و احادیث موقوفه‌اش می‌خوانند) درباره داستان ذی‌القرنین بسیار اختلاف دارد. آن هم اختلافهایی عجیب و آن هم نه در یك گوشه داستان، بلكه در تمام خصوصیات آن و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت آوری است كه هر ذوق سلیمی از آن وحشت كرده بلكه عقل سالم آن را محال می داند و عالم وجودمنكر آن است و اگر خردمند اهل بحث آنها را باهم مقایسه كرده مورد دقت قرار دهد هیچ شك نمی‌كند در اینكه خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست از همه مطالب غریبتر، روایتی است كه علمای یهود كه به اسلام گرویدند از قبیل وهب بن منبه و كعب الاحبار نقل كرده یا اشخاص دیگری - كه از قراین به دست می اید از همان یهودیان گرفته‌اند. نقل كرده‌اند. بنابراین دیگر چه فایده دارد كه به نقل آنها و استقصا واحصا آنها با آن كثرت و طول و تفصیلی كه دارند بپردازیم.

و اما بحث بر سر ذوالقرنین و مدارک و دلایل بر اینکه کوروش کبیر هرگز ذوالقرنین نبوده و هیچ دانشمندی و بزرگ ایرانی کوروش را ذوالقرنین ندانسته بلکه یک هندی بنام ابوالکلام درزمان شاه پهلوی ادعا کرد که ذوالقرنین همان کوروش است
در حالی که بزرگترین دانشمندان ایران مانند : طبری ، میبدی ، شیخ طبرسی ، ابولفتوح رازی ، امام فخررازی ، قرطبی ، و بیضاوی بر این قول اند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی یا کبیرجهان گشای یونانی است.
ادامه مطلبو حتما بخوانید.....


و اما بحث بر سر ذوالقرنین و مدارک و دلایل بر اینکه کوروش کبیر هرگز ذوالقرنین نبوده و هیچ دانشمندی و بزرگ ایرانی کوروش را ذوالقرنین ندانسته بلکه یک هندی بنام ابوالکلام درزمان شاه پهلوی ادعا کرد که ذوالقرنین همان کوروش است
در حالی که بزرگترین دانشمندان ایران مانند : طبری ، میبدی ، شیخ طبرسی ، ابولفتوح رازی ، امام فخررازی ، قرطبی ، و بیضاوی بر این قول اند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی یا کبیرجهان گشای یونانی است.
ابن خلدون هم ذوالقرنین را اسکندر می داند (مقدمه ابن خلدون ، ترجمه گنابادی 1/146) از میان مفسران امام فخر رازی مستدل تر و منطقی تراز دیگران از این رای دفاع کرده است.
مونت گمری وات ( اسلام شناس و قرآن پژوه مینویسد : " هم مفسران مسلمان و هم محققان غربی متفقا ً بر آنند که مراد ازذوالقرنین ، همان اسکندر کبیر است " (دائره المعارف اسلام ، طبع دوم)

وبوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، واقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، وهمانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند... پس وارد شام شد، و از آنجابه قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجاقربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب الابواب گردید، عراقیها و قطبیها و بربرها  خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دورجنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته درشهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود
متوجه میشوید که اسکندر یهود را هم کوبیده بنابراین یهود دشمن اسکندر است
ابوریحان بیرونی هم نقلهای معتبرتر را در کتابش اورده که اسکندر جهانگشای یونانی را ذوالقرنین میخواند دقیقا مانند نقل رازی و تقریبا همه مورخان و دانشمندان بزرگ اسلامی و اروپایی و ایرانی و معتبرترین انسانها در همه دورانها گفته اند که اسکندر و جهانگشای یونانی همون ذوالقرنین است و برخی کسانی دیگر را گفته اند ولی هیچکس کوروش کبیر را ذوالقرنین نخوانده جز یک نفر هندی بنام ابوالکلام و آن هم در دوره پهلوی که تمام دلیل این شخص برای ادعایش این است که پاسارگاد چون چیز جالبی است بنابراین کوروش کبیر ذوالقرنین است

عدم ارتباط كوروش به اصطلاح كبیر با «ذوالقرنین» قرآنی
  در اینجا فرض بر این است كه خواننده هم«ذوالقرنین» قرآنی را می‌شناسد و هم كوروش هخامنشی را و تنها كاری كه باید انجام گیرد تطبیق این دو یا عدم تطبیق باهم است ولی قبلا لازم به ذكر است كه «حمید محمدقاسمی» نویسنده «اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیاء در تفاسیر قرآن » (3) در مورد اقوال و روایات مربوط به ذوالقرنین و تطبیق آن با اشخاص مختلف می‌نویسد كه: روایات گوناگون و متفاوتی در تفاسیر نقل شده كه مرحوم علامه طباطبائی درتفسیرالمیزان تنها به 39 وجه مختلف از اقوامی كه در این باره وارد شده اشاره كرده است (3) یعنی به زبان ساده «ذوالقرنین» بر «39 شخصیت تاریخی» انطباق داده شده كه یكی از آنها نیز همین كوروش هخامنشی است كه برای اولین بار توسط «ابوالكلام آزاد» وزیر فرهنگ هندوستان در زمان رضاخان پهلوی انجام گرفته است. ابوالكلام آزاد در چندمقاله در شماره‌های یكم تا سوم مجله «ثقافه الهند» (فرهنگ هند) با استناد به نقش به اصطلاح كوروش در پاسارگاد، نظر دارد كه كوروش همان ذوالقرنین قرآنی است كه بهتر است خلاصه آنرا در سه دلیل عمده ایشان در اینجا آورده شود ، تا خواننده اول با دلایل ایشان آشنا گردیده و بعد آن دلایل مورد نقد قرار گیرد.
«دكتر حسین صفوی» نویسنده كتاب «اسكندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی (اسكندر) در مورد این سه دلیل عمده می‌نویسد:
به عقیده مرحوم آزاد:
1-ذوالقرنین كوروش كبیر هخامنشی است و این لقب و عنوان اشاره
به خواب دانیال نبی است.
خلاصه خواب دانیال در سفر كتاب منسوب به وی، فصل هشتم چنین است:
دانیال شبی در رویا دید در كنار نهر اولای قوچی دارای دو شاخ به طرف شرق و غرب و شمال و جنوب شاخ می‌زد و كسی را یارای مقاومت با اونبود. ناگهان از طرف مغرب بز نری پیدا شد كه یك شاخ بلند درمیان چشمهایش بود و باآن قوچ درافتاد و او را نابود كرد... جبرئیل خواب دانیال را چنین تعبیر كرد كه آن قوچ دوشاخ عبارت است از ملوك ماد و فارس و نیز بز نر مو دار پادشاه یونان است....
2-مجسمه‌ای كه در استخر [(پاسارگاد)]‌ كشف شده دارای دو شاخ و دو پر است مجسمه كوروش است و دو شاخ اشاره
به تصویر معنی ذی‌القرنین است و بالهای وی مطابق خواب اشعیا در كتاب اشعیا، فصل 46، آیه 11) می‌باشد كه كوروش را عقاب شرق نامیده است و به همین جهت مجسمه كوروش كه در زمان اردشیر هخامنشی ساخته شده مرغ نامیده شده و رودی نیز كه زیرپای آن روان است مرغاب نام دارد...»(4)
3- دلیل سوم كه دررابطه با همین مجسمه و اعمال صاحب مجسمه در باب احداث سد یاجوج و ماجوج است چون درارتباط با دو دلیل بالاست و در صورت اثبات اینكه این مجسمه مربوط
به كوروش نباشدخود به خود فاقد ارزش می‌شوند لذا از ذكر آن كه مشهور عام و خاص است خودداری كرده وبه رد دو دلیل اول كه ستون فقرات دلایل جناب ابوالكلام آزاد در انتساب لقب ذوالقرنین به كوروش است می‌پردازم.
اولا مقدمتا به این اشتباه تاریخی از سوی ابوالكلام بعنوان تذكر می‌پردازیم كه آن مجسمه كذایی منتسب به كوروش با آن بالها وشاخها بر خلاف نظر جناب ابوالكلام آزاد نه در زمان اردشیر هخامنشی، بلكه در زمان«كمبوجیه» ساخته شده است. (5)
ثانیا خوابهای منتسب به دانیال نبی و اشعیای نبی از جعلیات یهود است و هیچ ارزش تاریخی ندارد.
ثالثا در خوابهای جعلی نیز مترجمین ایرانی تعبیرات جعلی دیگری انجام داده و در حقیقت جعل در جعل كرده‌اند.
رابعاكتیبه بالای مجسمه كه نوشته منم كوروش، شاه هخامنشی یك جعل آشكار است و در بالای این مجسمه چنین خطوطی نبوده

خامسا پیروان جناب ابوالكلام در ایران برای توجیه نظریه ایشان دست به جعل نوشته‌هایی زده‌اند كه در همین مقاله به عنوان نمونه به یكی از آنها اشاره خواهد شد.
حال به مسئله خوابها و جعلی بودن آنها می‌پردازم:
چنانچه در اصل خواب دانیال نبی خواندید در سفر دانیال ، فصل 8 آیه 20 و21 چنین آمده بود كه : «قوچ صاحب دو شاخی كه دیدی ملوك مداین[(مادها)] و فارس است و بز نر مو دار  پادشاه یونان است» در اینجا آشكارا دیده می‌شود كه قوچ صاحب دو شاخ یا ذوالقرنین عنوان «ملوك» یعنی «پادشاهان» ماد و پارس ذكر شده و اگر نظریه جناب ابوالكلام آزاد را در تطبیق ذوالقرنین – كه یك فرد است- با این آیات «سفر دانیال» بسنجیم آن وقت روشن می‌شود كه «تمام ملوك» یعنی «تمام پادشاهان ماد و پارس» می‌بایدكه «ذوالقرنین»!! محسوب شوند و این نقض غرض است چه ذوالقرنین قرآنی یك فرد بود نه خیلی از پادشاهان ماد و پارس!!
و نیز اگر اصل خواب دانیال را نیز «جدی» بگیریم این خواب نه به نفع كوروش و سلسله هخامنشی بلكه به ضرر آنهاست و بیشتر به درد تضعیف روحیه سربازان هخامنشی می‌خورد نه یونانی! چه آشكارا پیشگویی شده كه پادشاه یونان ، پادشاهان ماد و پارس را شكست خواهد داد و چون هر روز پادشاهی از ماد و پارس باپادشاهی از یونان در جنگ و جدال بودند لذا اگر افسران و درجه‌داران و بویژه اعیان واشراف ایرانی می‌‌دانستند كه چنین خوابی از طرف پیغمبری برای آنها دیده شده به هیچوجه روی فرد بازنده سرمایه‌گذاری نمی‌كردند و این خواب عوض تحكیم موقعیت كوروش به عنوان «ذوالقرنین» به عنوان كسی كه با «دوشاخ قوچی» خود از پس «یك شاخ بزی» برنمی‌آید به تضعیف موقعیت كوروش ذوالقرنین!! می‌انجامید و عقل حكم می‌كند كه«ذوالقرنین» بودن چنین قوچی عطایش به لقای بزی بخشیده شود كه با دو شاخ از پس یك شاخ برنمی‌آید!! به هر حال این خواب برخلاف اعمال قرآنی ذوالقرنین است و در قرآن نیز صحبت از شاخ به شاخ شدن قوچ و بز و جنگ ماد و پارس با یونان نیامده و این خواب از جمله خوابهای اسرأییلیات است. اگر واقعیت را بخواهیم واقعیت این است كه نه چنین خوابی دیده شده و نه چنین تعبیری انجام گرفته بلكه این بازیها بیشتر به بازیهای سیاسی – ایدئولوژی یهود در خاورمیانه برمی‌گردد چه كتاب دانیال نبی یا به اصطلاح خود یهودیان «سفر دانیال نبی» اصلا كتابی جعلی است . در این كه بیشتر قسمتهای كتاب تورات جعلی و تحریف شده است و مسلمانان به تحریفات تورات معتقدند شكی نیست ودانشمندان بسیاری قسمت‌های مهمی از تورات را »الحاقی» می‌دانند و آنرا «نازل شده» از جانب خداوند به حضرت موسی نمی شمرند چون جعلیات در آنها آشكار است به عنوان نمونه در «سفر تثنیه» كه شامل 33 باب می‌باشد كه از طرف خداوند «گفته می‌شود» كه برحضرت موسی درباب احكام و مناسك شریعت نازل شده است در آیه‌های 5 تا 8 از فصل 34 ازسفر تثنیه شرح وفات و دفن[حضرت] موسی و سوگواری بنی اسرائیل را بر آن حضرت بیان می‌كند و پیداست كه گوینده این سخن [حضرت] موسی نباید باشد .
باز در فصل 34 از سفرتثنیه جمله 10 می‌گوید : « و تا حال در میان بنی اسرائیل پیغمبری مثل موسی برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» بدیهی است كه گوینده این سخن [نیز] موسی نیست.(6) پس در كتابی كه تورات نامیده می‌شود و «سفر دانیال نبی» نیز جزئی از آن محسوب می‌شود شرح وفات و دفن پیغمبری و سوگواری بنی اسرائیل بر آن پیغمبر نیز ثبت شده و معلوم می‌شود خداوند حتی بر پیغمبر مرده نیز وحی فرستاده و گزارش وفات خود پیغمبر را بر خودش می‌دهد و حتی به این هم اكتفا نكرده گزارش سوگواری بنی اسرائیل را نیز بر آن وحی می‌افزاید!! لذا بر تمام علما و دانشمندان ثابت می‌شود كه نبایدچندان اعتمادی به كتابهای تحریف شده داشت حال چه رسد به گزارش خواب و تعبیر خواب چنین كتابهایی كه حال به خواب و رؤیای پیغمبر دیگری بنام اشعیا پرداخته خواهد شد تاثابت گردد این كتاب نیز تحریف شده و جعلی است.
«دكتر سید حسین صفوی» در موردجعلی بودن كتاب دانیال نبی و رؤیای منتسب
به او می‌نویسد : « به عقیده بیشتر محققین، این كتاب در زمان آنتیوخس اپیفانوس 164-175 پیش از میلاد نوشته شده و آن رابه دانیال نسبت داده‌اند[The word’s religious.p.646] و این گونه انتسابها دردوران اسلامی نیز ادامه داشت» (7)
برای اینكه خوانندگان به فاصله زمانی این اثربا كوروش پی ببرند اضافه می‌كنم كه آنیتوخس اپیفانوس از پادشاهان سلسله سلوكی ایران بود كه مركز سلطنت او در سوریه قرار داشت و بدین ترتیب تالیف كتاب به 155 سال بعداز مرگ اسكندر مقدونی می‌رسد. دقت بفرمایید كه سلسله هخامنشی در سال 550 ق.م توسط كوروش بعد از تسخیر همدان پایتخت امپراطوری هخامنشی می‌شود و در سال 330 ق.م یعنی بعد از 320 سال بدست اسكندر مقدونی ساقط می‌شود.
و آنوقت كتابی در زمان آنتیوخوس چهارم (8) یعنی بعد از 375 سال بعد از كوروش نوشته شده و با انتساب به دانیال نبی،آن حضرت را وا میدارند تا «خوابی برای كوروش» می‌بیند و دوهزارسال بعد نیز جناب ابوالكلام آن مجسمه كذایی موجود در پاسارگاد را كه دوشاخ دارد برگرفته شده از روی آن خوابی می‌داند كه 375 سال بعد از كوروش دیده شده است!!
البته جالبترین قسمت این كتاب جعلی و انتسابی به «دانیال نبی» آمدن نام «مأمون خلیفه عباسی» در كتاب است!! واین نشان می‌دهد كه دامنه جعل تا كجا كشیده شده است.
مرحوم «ابن خلدون» در كتاب وزین خود با نام «مقدمه» كه به «مقدمه ابن خلدون» معروف است «شرح حال مرد زیرك صحافی را به نام دانیال را می‌دهد كه چگونه این مرد دروغ‌پرداز در زمان مقتدر خلیفه عباسی كاغذها و اوراق را مانند كاغذها و اوراق كهنه می‌ساخت و بر روی آنها حروفی ازاسامی صاحبان دولت و معاریف را به خطوط قدیمی می‌نوشت و آنها را رموزی درباره آنان می‌شمرد و مطابق خواست و میل و آرزوی آنها تفسیر می‌نمود و به صورت پیشگویی جلوه می‌داد و نسبت تمام این پیشگویی‌ها را كه بعضی از آنها روی داده بود و برخی دیگربوقوع پیوسته بود به دانیال نبی می‌داد. این موضوع با تفصیلی تمامتر و كمی اختلاف در تجارب‌الامم ابن مسكویه آمده و در لغت‌نامه[دهخدا]ذیل كلمه(دانیال)نقل شده است.(9)
این فواصل زمانی بین كوروش و ذوالقرنین قرآنی از چشم تیزبین بعضی ازنویسندگان دور نمانده و جناب «حسین عماد زاده» نیز در كتاب «تاریخ‌ انبیا از آدم تاخاتم و قصص‌القرآن » به روش خاص خود به نقد كلام ابوالكلام آزاد پرداخته می‌نویسد: فاضل معاصر ، ابوالكلام آ‍زاد وزیر فرهنگ هندوستان كتابی نوشته و در آنجا اصراردارد ثابت كند كه ذوالقرنین همان كوروش كبیر است و شواهد فقط روی تطبیق مشخصات این دو نفر است ولی هیچ كجا نامی از كوروش یا كلمه‌ای كه منطبق با نام او باشد درباره ذوالقرنین یا بعكس از تاریخ و حدیث دیده نشده است. غلبه ذوالقرنین در سال 3457 پس از هبوط آدم بوده است چیزی كه ابوالكلام آزاد را به نوشتن این كتاب واداشته انطباق افكار و روحیه و نشانه حكومت و مسافرتهای ذوالقرنین به كوروش كبیر است در حالیكه آنچه مسلم است ذوالقرنین در 3457 سال پس از هبوط ظاهر شده است و كوروش در سال 559سال ق از میلاد یعنی حدود 5013 سال پس از هبوط و به فاصله 2115 سال بعد. (10)
پس نه فاصله زمانی نوشته شدن كتاب دانیال نبی با زمان كوروش همزمان است و نه فاصله زمانی ذوالقرنین، یعنی ذوالقرنین قرآنی با كوروش 2115 سال فاصله دارد و نوشته‌های جعلی كتاب دانیال نبی 375 سال یعنی چهار قرن! آنوقت جناب ابوالكلام به صرف وجود «دوشاخ» - آنهم عوضی كه پس و پیش سركنده شده نه از روبرو- نام آن مجسمه را مجسمه كوروش گذارد. و به استناد آن دو شاخ عوضی- كه در حقیقت تاجی مصری است و مصریان به آن نوع تاج مارپو كراتس می‌گویند- كوروش را ذوالقرنین دانسته است. كه باطل بودن آن بر دانایان پوشیده نیست. این حق و حساب «شاخ‌ها»ی كوروش. حال می‌رسیم به حق و حساب«بال‌ها» كه هم شاخها شكسته شود و هم بالها قیچی گردد. دلیل دوم جناب ابوالكلام آزاد مربوط به «بالهای» شخص كنده شده در مجسمه است جناب ابوالكلام آنرا مطابق خوابی‌ می‌داند كه اشعیا(كتاب اشعیا فصل 46 آیه 11) دیده و به اصطلاح كوروش را عقاب شرق نامیده است! در مورد كتاب اشعیا نیز لازم به ذكر است كه چون گفتارهای متضاد درزمان و فاصله‌های بعید گزارش شده كه مربوط به عمر یك نفر نمی‌تواند باشد لذانویسنده كتاب را چند نفر با نامهای اشعیا دانسته اند و حال كدامش نبی بوده یا نبوده معلوم نیست ولی آنچه معلوم است اشعیای اول در حدود 160 سال قبل از كوروش زندگی می‌كرد و اشعیاهای بعدی تاریخ زندگیشان معلوم نیست ولی این مسئله از كتاب برمی‌آیدكه وقایع سالهای بین 710 و 300 قبل از مسیح را شامل می‌شود یعنی فاصله‌ای حدود 410سال را دربرمی‌گیرد. خلاصه اینكه تالیف كتاب اشعیای نبی در سالهای واقع بین 710 و300 قبل از مسیح بوسیله چند نفر صورت گرفته و پیشگوییهایی كه درباره كوروش شده وخداوند وی را تجلیل نموده و او را بنا بر نوشته ابوالكلام عقاب شرق خوانده است ( درتورات ترجمه فاضل خان همدانی....» مرغ درنده از مشرق آمده است) جملگی در فصلهای 45و 46 كتاب مذبور آمده است و تالیف همان نویسنده مجهولی است كه او را اشعیای دوم [ازروی ناچاری] خوانده‌اند و [گفته‌اند] وی معاصر كوروش هخامنشی بوده است.همچنین قسمتی از كتاب عزرا كه به زبان آرامی است در حدود سده سوم پیش از میلاد نوشته شده درصورتی كه خود عزرا در قرن پنجم قبل از میلاد می‌زیسته است» (11) یعنی بین نوشته ونویسنده دویست سال فاصله است!! و بین اشعیاها چهار قرن!! حال بهتر است بعد از رد دو دلیل اصلی جناب ابوالكلام و اثبات جعلی بودن اسناد آنها به خود مجسمه پرداخته شده وجعلی بودن آن نیز اثبات گردد
این مجسمه در حقیقت معجونی است از هنرهای خاورمیانه، دوبال آن اخذ شده از مجسمه‌های «آشوری» و لباس آن «عیلامی» و ریش آن مادی و تاج آن بشكل شاخ عقب تصویر شده كه ماخوذ آن از تاج‌های مصری است و حتی حدود1600 سال پیش از كوروش در بخش‌های مختلف خاورمیانه پادشاهان خاورمیانه از تاج‌های دارای دو شاخ استفاده می‌كردند كه هنرهای گوتی و حوری و مصری و قبرسی دلیلی براستفاده پادشاهان و بزرگان مملكتی از كلاههای شاخ‌دار بود.
دكتر سید حسین صفوی در مورد این مجسمه به صراحت می‌نویسد : این مجسمه ... ابدا متعلق به كوروش نیست واكثر دانشمندان برآنند كه این پیكر نه متعلق به كوروش اول و نه متعلق به كوروش دوم كوچك برادر اردشیر دوم بلكه خواسته‌اند ملكی را بنمایانند كه در حال پرواز است ودست خود را برای رد كردن ارواح شریر بلند كرده است حال مسئله این است كه چگونه و چه كسی یك مجسمه بی‌اسم و رسمی چنین را «كوروش» نامگذاری كرده و آنرا «ذوالقرنین» دانسته است. اینجاست كه جعل و جعلیات به اوج خود می‌رسد و می‌گویند نه امروز بلكه روزگاری بر روی این مجسمه كتیبه‌ای با دو سطر خط پارسی باستان و یك سطر خط بابلی ویك سطر خط عیلای بوده كه روی آن نوشته شده بود «من كوروش، پادشاه هخامنشی»!!
دكتر بهرا م فره‌وشی استاد دانشگاه تهران با وقاحت باور نكردنی دركتاب خود به نام ایرانویج می‌نویسد : «دیولافوا باستانشناس معروف فرانسوی و خانم اودر سفرنامه‌های خود ذكر می‌كنند كه این كتیبه را بر روی پیكره بالدار كوروش دیده‌اند» (13) در صورتیكه در سفرنامه مادام ژان دیولافوا كه اتفاقا جناب محمد علی فره‌وشی (مترجم همایون) – شاید پدر جناب همین دكتر باشد- با نام «ایران كلده و شوش» ترجمه كرده و جالب‌تر اینكه به كوشش خود جناب دكتر بهرام فره‌وشی چاپ گردیده به هیچ وجه در تصویری كه مادام دیولافوا از تصویر به اصطلاح كوروش كشیده هیچ كتیبه‌ای برروی مجسمه وجود ندارد ولی در عوض كتیبه مذكور در روی یك ستونی دیگر كه اصلا ربطی به این ستون ندارد و در فاصله خیلی بعید ازهم قرار دارد و حتی یك نفر از ایلات محلی درزیر آن به استراحت می‌پردازد و همان كتیبه بالای آن ستون دیده می‌شود. و نشان می‌دهد كه جناب دكتر و استاد دانشگاه تهران چقدر با تاریخ و تاریخ باستانی وباستانشناسی ایران آشنایی دارد و چگونه در ذهن خود یك كتیبه و یك ستون دیگر را برروی یك ستون و مجسمه دیگر بصورت خیالی می‌نهد تا برای دانشجویان این مرز و بوم تاریخ كوروشی بسازد!!
در این مقاله همان دو قطعه عكس دیولافوا از همان كتاب مدعی دكتربهرام فره‌وشی ارائه شود تا اوج جعل او به بلندای تاریخ كوروشی معلوم گردد و اساس ذوالقرنین قرار گرفتن مجسمه كه گویا كتیبه‌ بالای آن بود نیز معلوم گردد. (14)
دكتر بهاءالدین پازارگاد استاد دانشگاه در كتاب وزین خود «تاریخ فلسفه ومذاهب جهان» كتاب د
آ�:��I�|4V ~��22یین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان درمورد همین نقش به اصطلاح كوروش و كتیبه به اصطلاح روزگاری موجود در روی آن به صراحت می‌نویسد : « من شخصا مدت یك هفته این سنگ را در محل خود بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم كه امكان نداشته است كه كتیبه‌ای بالای این سنگ (مجسمه كوروش) وجودداشته باشد.
به نظر من این طور رسید كه یكی از مسافران انگلیسی در قرن هیجدهم این محل را بازدید كرده است و كتیبه‌ای را كه هنوز روی یكی از جرزهای سنگی در این محل به خط میخی موجود است در كتابی كه منتشر نموده نقاشی كرده است و شخصا فرشته بالداری كه روی جرز (ستون) دیگری بوده رسم نموده است. دانشمند دیگری كه هیچ وقت به ایران مسافرت نكرده و «دوبوا» نام دارد و فرانسوی است كه كتاب آن نویسنده انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در كتاب خود آن كتیبه را بالای آن فرشته بالدارقرار داده است بعدا دیگران كتاب «دوبوا» را خوانده‌اند و وقتی به پاسارگاد آمده‌انددیده‌اند آن كتیبه بالای آن فرشته (مجسمه كوروش) نیست»

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : admin

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نام واقعی استان ما باید... و بهترین شهر ما....؟








نویسندگان